مهربان بیزی....!!!

 

هرچند که جز خواهر جان "یک مهربان دیگه" کسی نگرانم نشده بود!!! اما گفتم بیام

بگم نگران نباشید حضار گرامی...

اینجانب امتحان ارشد داشته ، لذا بسیار مشغول میباشم....

جهت حفظ آبروی مهربان "بنده" شدیدا دعا کنید که امتحان را خوب بدهیم....

فعلا بای...

دل تنگ...

 

من فقط یک عدد عمو داشتم که اون هم پارسال پر کشید و رفت....

خیلی دوستش داشتم...،پارسال وقتی بیمارستان بود من مثله ابره بهاری اشک میریختم

 و در مقابل دختر عمو و پسر عموم میگفتن گریه نکن... خوب میشه!!!!

میدونستم میمیره... از چشماش می خوندم....

چشمهایی که التماس برگشت به خونه را داشت اما بچه هاش تو بیمارستان نگهش داشتن

 و آخرین آرزوی زندگیش را نزاشتن که برآورده بشه...

بگذریم....

حالا چند روزه دیگه ساله عمومه و من نمی تونم برم سر مزارش....

تا امروز هیچ وقت نرفتم سر مزارش....

 وقتی فوت کرد اون روز من را با خودشون نبردن...

وقتی شبه جمعه آخر سال بود پاشدم رفتم بهشت زهرا... امـــــا هرچی گشتم کم و کمتر

یافتمتش...! هم قطعه و هم ردیف مزارش را میدونستم... اما پیداش نکردم!!!

وقتی چهلمش شد یک دعوا در سکوت در بین اقوام پیش اومد و باز نشد کــه برم...!

و حالا سالشه و من باز نمی تونم برم...

دوست هم ندارم برم سر یک مزار و حس کنم یک آدم با کلی خـــــاطرات رفته زیره

خروارها خاک...

عمو جونم تو،توی ذهنه منی.... توی همه خاطراتم....

آخرین بار  توی بیمارستان دستم را محکم گرفته بودی...

من اشک میریختم و تو هم با چشمهای نمناک نگاهم میکردی...

دوست نداشتم این آخرین خاطره ام از تو باشه... اما بود....

بچه هات نزاشتن تو جایی دفن بشی که خودت می خواستی....

ازشون دلگیرم... اما به روی خودم نمیارم....

دلم برات تنگه... اما انگار قسمت نیست سر مزاری بیام که خاکش وطنه تو نیست...

 

مهربان کلافه....

 

ادامه نوشته

جسم یا روح...؟

 

ادامه نوشته

کی پزشکه؟

 

ادامه نوشته

بازگشت....

 

ادامه نوشته

جفنگیات....

 

ادامه نوشته

آتشم زیر انبوهی از خاکستر...

 

ادامه نوشته

کی گفته سر اومد زمستون؟

 

دیشب آهنگه علی کوچولو را از صفحه خانومه زیپ دانلود کردم....

وقتی گوش دادم خیلی دلم می خواست گریه کنم...

علی کوچولو برای همه همسن های من شاید یک جور نماد کودکــــــیه... نمادی که تو

این آهنگ آرزوی بازگشت به کودکی را داره... نمادی که میمیره....

وقتی این آهنگ را گوش دادم یاد همه بچه هایی افتادم که تو این مدت به خــــــــــاطر

اعتراض هاشون تحقیر شدن ، کتک خوردن... 

میگم کتک خوردن فکر نکنید در حد ۴ تا چک و لگد...! کتـــــــک خوردن....

حرف ها زیاده...  از دیده ها وشنیده هام...    اما هنوز از نظر من ســــــکوت کردن

بهتره...

من آدم خودخواهی هستم... و این خود خواهـــی باعـث میشه برای اینکه موقعــیتم در

خطر نیافته سکوت کنم....

خواهری (یک مهربان دیگه) از خاطرات سفر که میگه ، به نظر خیلی ناراضی میاد...

خواهر جان درست دیدی...

ما همه آشفته ایم ، همه هویتمون را گم کردیم ....

شاید از ۵۰٪ این مردم که بپرسی دنبال چی میگیردید، چی می خواین؟ ندونند ...

راستش گاهی فکر میکنم ملت ایران در حاله مرگه.... شاید یک جور کما... میتـــــونه

 برگرده اما شرایطی داره... پزشک متخصص می خواد ، وسیله می خواد،امکـانا ت و

 مراقبت می خواد...

وگرنه میمیره....

این مردمی که تو با این قیافه دیدیشون فقط تو خیابونا نیستن... دانشگاه های ما از این

 بـــــدتره....

من نمیگم چی خوبه ، چی بد ... اما ما هویتمون و موقعیت شناسیمون را از دست دادیم

 خواهری...

با همون آرایشی که میریم عروسی ، تو خیابون و دانشگاه هم با همون میریم... گــاهی

بعضی هامون با همون ریخت ختم هم میریم!!! باور کن خواهری...

یاد شعر زیر افتادم ...

از ایران و از ترک و از تازیان       نژادی پدید آید انــــدر میان

 
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود      سخن ها به کردار بازی بود

پینوشت : دلم خیلی برات تنگ شده ، اما این نیز بگذرد....

پینوشت : برادر جان شما اول شیرینی اخذ پذیرش را بده،بعدا نوبت من...!همه جا به نوبت....

پینوشت : فرنوش جونم کجایی؟ چرا صفحه ات حذف شده... چرا بی خبر؟بی خداحافظی.... فرنوشی کجایــــــــــی

 

آخیش....

 

فارغ اتحصیل شدم....

فکر می کنید آخرین درسی که پاسیدم چی بود؟

بلــــــــــه ، درس شیرینه تنظیم خانواده....

ولی دلم می خواست زیر برگم بنویسم اگر میشه این واحد درسی را از دانشگاه به سوم

راهنمایی منتقل کنید ، چون بچه ها اون موقع با علاقه تر گوش میدن...

آخه آدم در این سن و سال این درس را پاس می کنه که چی؟

انگار یک جور رفع تکلیفه....

پینوشت : آزمایشگاه جدید مبارک....

امروز تازه فهمیدم بعد از این همه بالا پائین زدن بعد از مدتها آزمایشگاه را عوض کردی... معلوم بود که خیلی خوشحالی ، اما خوشحالی تو دیگه من را خوشحال نمی کنه....!

 

شما خوشه چندمی؟

 

با دوستم در حال صحبت بودیم که ...

گفت : راستی شما جزء کدوم خوشه قرار گرفتید؟

میگم : خوشه دیگه چی چیه؟

میگه : ملت را به ۳ خوشه تقسیم کردن ، که یارانه ها فقط به خوشه ۱ و ۲ تعلق میگیره!

میگم : خوب حالا شما جزء کدوم خوشه اید؟

میگه : خوشه ۳

میگم : یعنی اینقده پولدارید؟؟؟!!!

میگه : والا سازمان آمار اینجوری تشخیص داده!

میگم : از کجا بفهمم ما کدوم خوشه ایم؟

میگه : sms بزن به 30000

شماره ملی پدر بزرگوار را sms میزنم به ۳۰۰۰۰ ، سازمان آمار محـــــــــــــترم

می فرماـایند شما  خوشه ۳ هستی!

خوشه ۳ یعنی ۱۴ میلیون نفر اول جامعه از نظر درآمدی ...

باورم نمیشه ما اینقده وضع مالیمون خوب بوده که جزء ۱۴ میلیون بالای جامعه ایم!!

ببینید خوب ۱۴ میلیون بالای جامعه ، اون هم تو یک مملکت ۷۰ میلیونی خیلی بایـد

پولدار باشی ها!کم رقابتی نیست...

بعد به این فکر می کنم که یعنی مملکت ما ۱۴ میلیون وکیل ، وزیر ، نماینده مجلس ،

کارخونه دار، تاجر بین المللی ، برج ساز و...  نـــــــداره که بابای بنده با یک حقوق

بازنشستگی سرهنگی هم جزء ۱۴ میلیون پولدار این مملکت حساب میشه؟؟!!!

خیلی مملکته فقیری هستیما!

پینوشت : همان طور که مستحضرید بنده همه اطلاعات زندگیم از تلفن به دوستان تامین میشه،تعرفه های تلفن چه جوری میشه بعد از قطع یارانه ها؟ یعنی به حقوق بابام در میاد؟ یا باید بریم گدایی تا بقیه اش را از اونجا تامین کنیم؟

 

همزاد پنداری...

 

با دوستم در حال صحبت در مورد فیلم در چشم باد بودیم ....

دوستم یک دفعه میگه : ببین تو با کدوم یکی از شخصیت های در چشم باد همزاد پنداری

میکنی...؟

در جا میگم : ایران دخت ...

میگه : وا! چرا اون؟

میگم : اقبالش مثله اقبال من میمونه....، دنیا محبت هم که میکنه،طرفش نمیبینه!

پینوشت : چه بلایی سر نظرات وبلاگ اومده؟؟!! باز نمیشه!!! البته چند تا وبلاگ دیگه هم سر زدم همینجوری بود! فکر کنم مشکله بلاگفاست....!

پینوشت : خواهری در اولین فرصت سعی میکنم برات میل بزنم ، راستی خواهری از سفر به ایران هیچی نگفتی...خوب بود؟خوش گذشت خواهر جان؟

سوء تفاهم....

 

 

ادامه نوشته