مِمُل مُرد... آیا؟
مِمُل در حال خوب شدن است...
پنجشنبه مِمُل داشت می مرد...
این که میگم میمرد اصلا اغراق نیست...
دیگه نه میو میو میکرد...، نه راه میرفت و نه چیزی میخورد...
فقط می خوابید و ناله میکرد...
به طور کلی میشه گفت صداش که رفته بود... تصویرش هم دیگه در حاله قطع و وصل بود!!!
تا خواهرم دارو هاش را آورد و بهش دادیم و خوب شد...
خدا پگاه جون را خیر بده ....
داشتم به این فکر میکردم که من کلا آدمی هستم که به همه چیز وابسته میشم و وقتی وابسته شدم همه فکر
و ذکرم میشه اون...
یک موقعی این وابستگی آیدین بود و حالا شده مِمُل ...
و اما آیدین...
همونطور که همه حدس زده بودید.... بنده هنوز آیدین را به صورته رفت و برگشتی تو زندگیم دارم...
تشریف برده بود بلغارستان و دیروز هم برگشته...
بنده هم هنوز که هنوزه علافه ایشونم واسه درس معرفی به استادم....
زبان هم که من نیتش را دارم بخونم اما نمی دونم چرا قسمت نمیشه...!
از اونجا هم که اعمال به نیاته.... پس دیگه حرفی پیرامون زبان ندارم...
پینوشت : سرما خوردم و یک تبخال هم زدم ... خوشگل که بودم... خوشگل ترم شدم...!
من چون کسی که در باد ایستاده میمانم.گاه این باد آرام و دلنواز است چون نسیم و گاه سخت و سرد چون طوفان...