خسته...

 

ادامه نوشته

آینده...

 

دیشب عروسی بودم...

ادامه نوشته

آدم دزدی...!!!

 

امروز وقتی داشتیم میرفتیم ناهار یک خبر خیلی شوک کننده شنیدم...

دوستم یکتا، دختر دایی اش ۸ روز شده که گم شده...

دختر داییش و زنداییش دوتایی رفته بودن بانک...

گوشی دختر داییش زنگ میخوره، برای اینکه تو بانک مزاحمت ایجاد نکنه از بانک میره بیرون تا

با گوشی اش صحبت کنه...

مامانش وقتی که میاد بیرون، میبینه نیست...

از این بپرس...

از اون بپرس....

به گوشیش زنگ بزن...

هیچ...

گوشیش خاموش و هیچ کسی هم ندیده بودش...

و حالا ۸ روز گذشته...

به همین راحتی یک دختر ۲۴ ساله نیست شده!!!

از وقتی شنیدم یک استرس عجیبی تو دلم افتاده...

وقتی استادم شنید گفت : این خودش فرار کرده!!!

چی بگم والا ؟؟؟!!!

خدا کنه خودش فرار کرده باشه، اینجوری انگار دلم آرومتره...

اگر دزدیده شده باشه، با توجه به این که هیچ تماسی با خانوادش گرفته نشده... خوب خیلی وحشتناکه...

 

یا همیشه یا هیچ وقت...

 

هنوز دلم گرفته است...

ادامه نوشته

دیروز... امروز

 

دلم گرفته...

از همه عالم و آدم شاکی ام...

دیروز با دوستام رفتم فیلم اینجا بدون من را دیدم...

چقدر این فیلم روی اعصاب بود...

چقدر ناراحت کننده...

انگار از همون دیشبه که دلم گرفته

تا الان...!!!

راستش آخر فیلم خوب تموم شده، مثلا خوب! اما انگار داشت گولت میزد...

انگار داشت یک خیال را نشان میداد...

 

ادامه نوشته