داشتم وبلاگ گیلاسی را میخوندم که دیدم در مورد تنبیهاتش در طی سالهای تحصیلش

نوشته بود...

یاد حرفهای یکی از دوستهام افتادم که اون هم در مورد تنبیهات بدنی زمان دبستان و

حتی دبیرستانشون میگفت...!

حالا دبستان یک چیزی... اما دبیرستان دیگه خیلی زور داره...!

خدایی من یکی که به شخصه اگر تو دبیرستان مثلا ناظم برمیگشت میزد تو گوشم

بنده هم جا در جا میخوابوندم تو گوشش...!

این عادت را از کودکی دارم!!!

باور کنید اصل بقای انرژی و این که هر عملی را عکس العملی است  را در مورد

کشیده خوردن من میتونید مشاهده کنید...

با هر شدتی که به من کشیده زده بشه ، با سرعت نور و با همون شدت تو گوش زننده

پیاده میشه!!!

من در مدرسه بچه ی بسی بد و شیطونی بودم !!! اما هیچ وقت از مسئولین مدرسه  

کتک نخوردم ...

)فکر نکنید منظورم اینه که بزرگوار بودن که نزدن ها!! وظیفه اشون بوده تحمل کنن

و این را واقعا و جدی میگم.(

شیطنت های اینجانب هم اصلا عادی نبود...

مثلا یکی از نمونه ها که فکر میکنم بی نظیبر باشه گم بودن من به مدت یک هفته در

روزهای آغازین ساله اول دبستانم بود...!

روز اول که جشن شکوفه ها بود ، مادر ارجمنده بنده لطف کرد و بنده را دیر برد به

 مدرسه!!!

ما که رسیدیم جشن تموم شده بود و داشتن اسامی بچه ها را میخوندن برای کلاس بندی...

من یک نگاهی به سه تا معلمی که ایستاده بودن کردم و دیدم یکیشون از بقیه

خوشگل تره...!

و خیلی راحت سرم را زیر انداختم و رفتم تو صف کلاسش ایستادم...

مامان ِ عزیزم هم اصلا نگفت کــــــِی اسم تو را خوندن ، که تو رفتی و تو این صف

واستادی؟

کلاس بندی ها انجام شد رفتیم سر کلاس نشستیم...

دوباره اسامی را خواند و دید یکی غایبه!!!

شمردمون و دید تعداد درسته...! )نگو یکی غایب بوده و کلا مدرسش را عوض کرده

بودن اما اسمش هنوز تو لیست بود...(

گفت هدی آقایی کیه که خوندم و جواب نداد و من براش غایب زدم...؟

بنده هم دستم را بلند کردم و با اعتماد به نفس کامل گفتم من...!

و از اون لحظه به بعد من شدم هدی آقایی!

تا این که یک هفته گذشت، بنده که در کلاس خودم غیبت میخوردم از مدرسه با خونه

تماس گرفتن و گفتن چرا بچتون را نمیارید مدرسه؟ چقدر بی مسئولیتید؟

و مامانم واسشون قسم و آیه که من خودم هر روز میارمش مدرسه میزارمش و میرم...

آخرش مدرسه گفته بود تشریف بیارید ببینید که نیست...!!!

مامانم هم با سرعت تمام اومده بود مدرسه و پس از بازدید کلاسها بنده را با گوش کشید

بیرون!

تمام مسئولهای مدرسه دهنشون باز مونده بود که چطور من این یک هفته نقش بازی

کردم و اینجور سر کارشون گذاشتم...

همه یک خورده چپ،چپ نگام کردن ...  اما کتک نخوردم...!

پینوشت : یک بار یکی از دوستهام که خاله ام معاون مدرسه شون بود گفت : خاله ات تو مدرسه یکی خوابوند تو گوش مهسان....، واقعا خجالت کشیدم.زدنش دلیل داشت اما حق نداشته... بعدها هم بهش گفتم که من اگر جای مهسان بودم درجا جواب میدادم...ایشون هم فرمودن من هم درجا اخراجت میکردم....!

پینوشت : علت کتک خوردن تو مدرسه ، حمایت نشدن بچه از طرف خانواده است...، اگر خانواده پشت بچه اش باشه،مسئول مدرسه غلط میکنه بچه را بزنه...