امشب که تو مترو میامدم دعوا شد!!!

یک آقای افغانی در حاله اذیت کردن یک دختر بود...

دختره بنده خدا چادری و خیلی معقول هم بود...!!!

اینکه میگم معقول، یعنی از این جور آدمایی نبود که تقصیر با خودشونه که مورد اذیت

قرار میگیرن...!

دختره یک کم جلوتر از من بود و پسره هم هی میچسبید بهش و حرف میزد....

اولش فکر کردم نامزدن...!!!

فقط برام جالب بود چرا دختره هی می خواد در بره...

تا لحظه ای که داشتم از گیت بلیط رد می شدم که بیام بیرون دیدم انــــگار داره دست

میندازه دور کمر دختره!!!

دختره جیغ ، ویغش درومد که برو گمشو دیگه... چرا اینجوری میکنی آقا...؟

یک خانومی هم مسن، از اون طرف دوید اومد گفت چته الدنگ؟

فکر میکنی ندیدم چکار کردی؟

فکر میکنی ندیدم ... کردی...(نمیتونم بگم خانومه چی گفت!!!)

بعد همچین چند تا چک تو گوش پسره خوابوند و با پشت دست محکم تو دهنش زد که

هاج و واج موندم...

باز هم غیرته این خانومه...

گاهی بد نیست آدم شیر زن باشه...

پینوشت : آیدین دوباره داره خرم میکنه... دوباره افتاده به قسم و آیه که نه دیگه همون که تو بگی میشم!!! میدونم دروغ میگه... دائم دارم با خودم تکرار میکنم : آزموده را آزمودن خطاست! اما ته دلم دوباره داره میلرزه... برام دعا کنید که باز اشتباه نکنم...