هیچ خبری نیست...

شهر در امن و امانم است....

البته این طور که میگویند... وگرنه ما که بی خبریم!!!

نمی دانم چرا اهل فامیل فکر میکنن من باید از همه چیز خبر داشته باشم...

درسته دانشگاه تهرانم...

اما اینقدر این چند روزه وحشت داشتم که نکنه پتکی، باتومی یا چمیدونم چماغی بخوره

تو سرم و مرگ مغزی بشم که پا از تو ساختمون دانشکده بیرون نمیزارم!!!

دوست بیچاره ام حواسش نبود از در اصلی رفته بود بیرون زده بودن چلاقش کرده

بودن...

بنابر این ترجیح میدم بگم شهر در امن و امان است!!!